|
Friedrich Wilhelm Nietzsche |
|
|
رنگ چشمش را چه می پرسی ز من؟ فروغ فرخزاد مایيم، ما كه طعنه زاهد شنيده ايم فروغ فرخزاد کتابی، خلوتی، شعری، سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانی است چه غم گر در بهشتی ره ندارم که در قلبم بهشتی جاودانی است فروغ فرخزاد - اسیر، عصیان در ایـن فـکـرم مـن و دانـم کـه هرگز
مـرا یارای رفتن زین قـفـس نیسـت اگــر هــم مــرد زنــدانـبـان بـخـواهـد دگــر از بـهـر پـروازم نـفـس نـیـسـت فروغ فرخزاد با این گروه زاهد ظاهرساز / دانم که این جدال نه آسان است
شهر من و تو، ای طفلک شیرینم / دیریست کاشیانه شیطان است فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند،
طناب دار تو را می بافند،مردمی که صادقانه دروغ می گویند و خالصانه به تو خیانت می کنند،در این شهر هر چه تنهاتر باشی پیروز تری./ فروغ فرخزاد زندگی شاید ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد . "فرخ زاد"
برچسبها: فروغ فرخزاد |
|