Friedrich Wilhelm Nietzsche

پس از آن گل فزون از بیست پاییز و بهار آمد
هنوز ای دل تو دانی با خیالش گفتگو دارم
ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 0:17 نويسنده یگانه بیگانه |
هر چه غم هست خدایا به دل ما بفرست
که برای دل ما از کم و بسیار گذشت

تا ببینی دل ما را که ز عالم ببرید
تا بدانی غم ما را که ز غمخوار گذشت

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا
تا بدانی چها بر دل بیمار گذشت

برو ای ناصح مجنون ز پی کار دگر
نقش بر آن مزن، کار من از کار گذشت

عماد خراسانی- عمر آن بود

+ تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:52 نويسنده یگانه بیگانه |
چنین خراب دلی کی دگر سزای من است
نه دل که دشمن من، درد بی دوای من است

گر این دل از دگری بود پاره می کردش
که ساختن به چنین خصمی از صفای من است


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:35 نويسنده یگانه بیگانه |
دم غنیمت دان به فتوای خرد دیوانه شو
حاصلی جانا جز این از عقل دوراندیش نیست
ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:18 نويسنده یگانه بیگانه |
دامن از چنگ غم یار رها خواهم کرد
گره از کار دل خون شده وا خواهم کرد

در دلی نیست نشانی ز وفا من هم نیز
گر کند عمر وفا، ترک وفا خواهم کرد


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ساعت 12:46 نويسنده یگانه بیگانه |
سر خاکت ببارم آن قدر اشک
که چون رویت گلی روید از آن گـِل
ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ساعت 12:17 نويسنده یگانه بیگانه |
کجا رفتی که هر روزی که رفت از عمر دلگیرم
ز عمر خویشتن از روز پیشین بیشتر سیرم

کجا رفتی که هر کس را که دیدم هر کجا رفتم
نکوتر قدر تو دانستم ای ماه زمین گیرم


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ساعت 11:31 نويسنده یگانه بیگانه |
هر چه خواهم که سر خویش کنم گرم به کاری
گل به چشمم گل آتش شود و باده بلایی...
هیچ کس نیست در این دشت مگر کوه که آن هم
انعکاس غم ما هست گرش هست سدایی...
ما که رفتیم به دریای غم و باده ولی نیست
این همه جور سزای دل پرخون ز وفایی...
هر چه کردم که بدانم چه سبب گشت غمش را
نه من و نی دل و نی عقل رسیدیم به جایی

عماد خراسانی

+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ساعت 19:30 نويسنده یگانه بیگانه |
گیرم گناه از من و گیرم خطا ز تو
کوته به بوسه عاقبت این ماجرا کنیم...
دنیا وفا ندارد و ایام اعتبار
عاشق نئیم و رند بخود گر جفا کنیم
فصل بهار میگذرد ای بهار من
باز آ که سوخت طاقت صبر و قرار من

عماد خراسانی

+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:36 نويسنده یگانه بیگانه |
گر گریه ای دارم درون خویش گریم
با خنده هم چندان سر و کاری ندارم

دردا، که اندر حلقه زنجیریان نیز
بیگانه وش هم صحبت و یاری ندارم

شوریده ای خاموشم و سر در گریبان
کس با من و من با کسی کاری ندارم


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:23 نويسنده یگانه بیگانه |

ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:16 نويسنده یگانه بیگانه |

ادامه مطلب
+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 19:3 نويسنده یگانه بیگانه |
خصم اهل حال دیدم دهر بی بنیاد را
کاش پا ننهاده بودم این خراب آباد را

من نخواهم آسمانا نام یا کامم دهی
شادمانم گر بگیری این دل ناشاد را


ادامه مطلب
+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:58 نويسنده یگانه بیگانه |
دوستت دارم و دانم كه تويی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
غمم اين است كه چون ماه نو انگشت نمايی
ورنه غم نيست كه در عشق تو رسوای جهانم
ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 15:33 نويسنده یگانه بیگانه |
چیست این آتش جانسوز که در جان من است
چیست این درد جگرسوز که درمان من است
ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 15:15 نويسنده یگانه بیگانه |
بر ما گذشت نیک و بد ، اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 14:56 نويسنده یگانه بیگانه |

خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 14:39 نويسنده یگانه بیگانه |
کاش می بود به فکر دل ديوانه ما
آن که خلق پری از آدم و حوا می کرد
ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 14:3 نويسنده یگانه بیگانه |

زندگی یک نفسم مایه شادی نشده است
آه اگر مرگ نخواهد که کند شاد مرا

ترسم از ضعف، پریدن ز قفس نتوانم
گر که صیاد، زمانی کند آزاد مرا

آرزوی چمنم کم کمک از خاطر رفت
بس در این کنج قفس بال و پر افتاد مرا

یک دل و این همه آشوب و غم و درد، عماد
کاشکی مادر ایام نمی زاد مرا


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 12:58 نويسنده یگانه بیگانه |
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکی است
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است

این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکی است


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 16:17 نويسنده یگانه بیگانه |
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد / حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

عماد خراسانی
+ تاريخ سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 0:53 نويسنده یگانه بیگانه |
×بستن آگهی