کجا رفتی که هر روزی که رفت از عمر دلگیرم
ز عمر خویشتن از روز پیشین بیشتر سیرم
کجا رفتی که هر کس را که دیدم هر کجا رفتم
نکوتر قدر تو دانستم ای ماه زمین گیرم
کجا رفتی که سد بارم به هر روزی پشیمانی است
کجا رفتی که هر شامی ز غم سد بار می میرم
برآر ای آفتاب من سری، وین تیره روزی بین
چه بودم من چه گشتم من چه سازم چیست تدبیرم؟
عزیز جان من، جانان من، سلطان روح من
مرا هم سوی خود خوان بس بود پاداش تقصیرم
به حق نرگس مست و سر زلفت که شد در خاک
که دیگر پشت بشکست از گرانباری تقدیرم
کسی شد همدم من یک جهان دور از من و حالم
نمی داند، نمی بیند اگر سوزم اگر میرم
کجا رفتی که گر گرد ملالی بر رخم دیدی
ز خود بیگانه می گشتی که محزونم، که دلگیرم
کجا رفتی غزال من، من بیچاره چون سازم
که از این روبهان بی صفا خون شد دل شیرم
جوانمرگا! تو بودی آن که من می خواستم افسوس
که قدرت را ندانست این دل گمراه بی پیرم
اگر زمین دام، راهی سوی آزادی بود ما را
گر از فردوس حور آید که با من باش نپذیرم
دگر بیچاره گشتم من کجا روی آورم امشب
دگر دیوانه گردیدم که می بندد به زنجیرم
چه بخت تیره ای دارم عمادا راستی ای کاش
یکی می کرد در خاکم، یکی می زد به شمشیرم
عماد خراسانی - که می بندد به زنجیرم