کجا رفتی که رفت از دیده ام دل
به دنبال غمت منزل به منزل
کجا رفتی که خونم خورد هجران
کجا رفتی که کارم گشت مشکل
به دریایی فکندی خویشتن را
کز آن موجی نمی اید به ساحل
عجب دارم که بتواند شود مرگ
میان عاشق و معشوق حائل
الا ای همنشین دل کجایی
نمی دانی مگر حال من و دل
مرا داغ تو خواهد کشت و بهتر
کز آن کام من و چرخ است حاصل
من و آرام دل هیهات، هیهات
جهان شد پیش چشمم نقش باطل
سر خاکت ببارم آن قدر اشک
که چون رویت گلی روید از آن گـِل
عماد خراسانی - کجا رفتی – دهم فروردین 1327