Friedrich Wilhelm Nietzsche

کجا رفتی که رفت از دیده ام دل
به دنبال غمت منزل به منزل

کجا رفتی که خونم خورد هجران
کجا رفتی که کارم گشت مشکل

به دریایی فکندی خویشتن را
کز آن موجی نمی اید به ساحل

عجب دارم که بتواند شود مرگ
میان عاشق و معشوق حائل

الا ای همنشین دل کجایی
نمی دانی مگر حال من و دل

مرا داغ تو خواهد کشت و بهتر
کز آن کام من و چرخ است حاصل

من و آرام دل هیهات، هیهات
جهان شد پیش چشمم نقش باطل

سر خاکت ببارم آن قدر اشک
که چون رویت گلی روید از آن گـِل

 

عماد خراسانی - کجا رفتی – دهم فروردین 1327

+ تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ساعت 12:17 نويسنده یگانه بیگانه |
×بستن آگهی