|
Friedrich Wilhelm Nietzsche |
|
|
- از برای گرامیداشت خوانندگان وبلاگ، و همچنین ارج نهادن
به دموکراسی بر آن شدم که
پرسشی را در میان بگذارم و آن این که " گرایش دارید از این پس، گفتار های چه کسی را در وبلاگ جای دهم؟ برای این کار، شما می توانید در بخش کامنت، نام نویسنده را بفرستید. " - برای بازگردانی(ترجمه) نوشتار هایی برای به کار گیری در
وبلاگ نیاز به چند تن که - مرورگر سازگار با قالب این وبلاگ، Internet Explorer می باشد. شعری که به نام مولانا منتشر شده است!:
نه مرادم، نه مریدم ادامه مطلب زیبایی زن بسیاری مردم، سخت کوش چون مورچگان، از صبح تا شب در پی افزودن ثروت خویش اند. این ها چیزی فراتر از افق تنگی که ابزار رسیدن به این هدف را در بر می گیرد، نمی شناسند : ذهنشان خالی است و در نتیجه پذیرای هیچ چیز دیگری نیستند. این ها به عالی ترین لذت ها که لذت های ذهنی است دسترسی ندارند و بیهوده می کوشند تا لذت های فرّار حسی را که مستلزم وقت کم، اما پول زیاد است و آن را گاهی بر خود روا می دارند، جانشین آن لذت های دیگر کنند و سرانجام، اگر بخت یاری آنان را کند، حاصل زندگی شان این خواهد بود، که تل بزرگی از پول را، یا برای افزودن، یا برای به باد دادن، به وارثین خود وا گذارند. بنابراین، چنین زندگانی ای که با قیافه ای جدی و حالتی حاکی از اهمیت سپری شده باشد به همان اندازه ابلهانه است که زندگانی کسانی که نمادش کلاه زنگوله دار است [ دلقکان ]. آرتور شوپنهاور آرزویی اگر داشتم صبا کاظمیان در موارد منفرد به من القا شده تا چه حد خو گرفتن به نوشته های من سلیقه را ‹‹نابود›› می کند... اما فردی که از راه تعالی خواست و اراده با من خویشی دارد با مطالعه آثار من، وجد واقعی فراگیری را تجربه می کند: زیرا من از اوج هایی می آیم که هیچ پرنده ای هرگز به آن پرواز نکرده است و مغاک هایی را می شناسم که هیچ پایی بدان راه نیافته است. فریدریش نیچه - آنک انسان، رویا منجم، انتشارات فکر روز، ص 111 موجودی که ارزشمندی یا بی ارزش بودن آن، وابسته به نظر دیگران باشد، چه موجود اسفباری است... هر کس به اعتبار خود زندگی می کند و وجود دارد و بنابراین، نخست برای خود و در خود وجود دارد. آرتور شوپنهاور بسیارند کسانی که گمان می کنند در حال اندیشیدن هستند، حال آن که تنها کاری که می کنند دادن سر و شکل تازه به تعصباتشان است. ویلیام جیمز نیچه به دختر جوان روسی بنام ‹‹لو فان سالومه›› علاقمند بود. اگر سالومه پاسخ مثبتی به عشق نیچه می داد، شاید زندگانی نیچه به گونه ای دیگر رقم می خورد و از تندی بیانش می کاست. نیچه از سوی دختر محبوبش نیز فهمیده نمی شود. او می گوید در مغز نیچه افکار تند و اندیشه های غریب و نا مانوسی می لولند که برای راه عادی زندگی کردن خطرناک است. پس از این نیچه در تنهایی مفرطی مچاله می شود و طی نامه ای می نویسد: ‹‹خیالبافی های من به حال شما چه فرقی می کند؟ هتا حقیقت گویی های من برای شما اهمیتی نداشته است. دلم می خواهد به این فکر کنید که من دیوانه ای دچار سردرد هستم که از زور تنهایی به جنون مبتلا شده ام.›› جی پی استرن - نیچه - بازگردان عزت الله فولادوند، انتشارات طرح نو، ص 56 هیچ چیز ارزش تلاش ، کوشش و تکاپوی ما را ندارد، همه چیزهای خوب پوچ و بیهوده اند، دنیا سراپا ورشکسته است و به کسب و کاری می ماند که پاسخگوی هزینه هایش نیست. آرتور شوپنهاور ندیدنت آسان نیست! صبا کاظمیان وقتی آدم در خودش به اندازه کافی کمدی و تراژدی دارد ترجیح می دهد که از رفتن به تیاتر (تئاتر) پرهیز کند. فریدریش نیچه 17 دی 216 خورشیدی (7 ژانویه 838) سالروز اعدام بابک خرمدین اروین یالوم، فریدریش نیچه و آرتور شوپنهاور
ادامه مطلب يا سخني داشته باش دلپذير، يا دلي داشته باش سخن پذير.
محمد حجازی یاری چه چشم دارم از این یاران؟
کاینان هزار صورت و سد رنگند در روی من به یاریم کوشند پنهان ز من، به خصم هماهنگند سیمین بهبهانی – سنگ صبور – جای پا (از خود گفتن ها) لانگ بن* می خواست روح مرا نجات دهد. این منافق می خواست دل یک
خانم را به دست آورد و گمان می کرد که دارد فاحشه ای را مسیحی می کند. مگر می توان انتظاری جز این از فضیلت مسیحیت داشت. فریدریش نیچه - واپسین شطحیات * Julius Langbehn ، نویسنده جوانی بود که می خواست نیچه بیمار را در انسان با استعداد ، همانند تیرانداز ماهری است که درست به هدفی
می زند که دیگران نمی توانند به آن دست یابند؛ نابغه، همانند تیرانداز ماهری است که درست به هدفی می زند که دیگران نمی توانند ببینند. آرتور شوپنهاور مردم مرا نابغه مي پندارند، همه نبوغ من در اين نهفته است كه هنگامی كه
موضوعي را در پيش دارم به گونه ژرف درباره آن مطالعه مي كنم، شب و روز در جلو چشم من است، همه جنبه های آن را تفحص مي كنم. مغز من زیر تاثير و نفوذ آن قرار دارد. بنابراين كوششي كه من مي كنم همان است كه مردم آن را نبوغ مي نامند و آن ثمره کوشش و اندیشه است. الكساندرها ميلتون آدم کودن به ندرت تنها می ماند.
سامویل بکت - مالون می میرد من كه بخشنده ام با خوشدلي مي بخشم، چون دوستي به دوستان. ولی
غريبان و مسكينان را بهل تا خود از درخت من ميوه بچينند. اين گونه كمتر شرمسار مي شوند. فریدریش نیچه هر چه غم هست خدایا به دل ما بفرست
که برای دل ما از کم و بسیار گذشت تا ببینی دل ما را که ز عالم ببرید بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا برو ای ناصح مجنون ز پی کار دگر عماد خراسانی- عمر آن بود از دیدگاه جوانی، زندگی به گونه آینده ای دراز و بی انتها و در کهنسالی مانند
گذشته اش بیسار کوتاه به نظر می آید. هنگامی که با قایق از ساحل دور می شویم ، همه چیزهای ساحل پی در پی کوچک تر می شود و بازشناسی و تشخیص آن ها مشکل تر می گردد ، و به همین ترتیب همه وقایع و فعالیت های سال های گذشته نیز از نظر دور می شوند. آرتور شوپنهاور برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه نوشت بمیرم نمی خواهم در آغوشت بگیرم که می خواهم در آغوشت بمیرم فریدون مشیری - آغوش - گناه دریا به "آگاتون" گرامی بگو، سقرات را می توانی به آسانی رد کنی، ولی حقیقت
را نمی توانی انکار کنی. سقرات حیوان گشتی زده است، حیوان خوراکی خورده است، حیوان خوابیده است،
بدین ترتیب او به گونه عملی از سکون جهان انتقام گرفته است. فریدریش نیچه - واپسین شطحیات ادامه مطلب چنین خراب دلی کی دگر سزای من است
نه دل که دشمن من، درد بی دوای من است گر این دل از دگری بود پاره می کردش ادامه مطلب |
|