Friedrich Wilhelm Nietzsche

به آن ها که در سختی پیمان شکستند

گفتند: "شام تیره محنت سحر شود،
خورشید بخت ما ز افق جلوه گر شود."

گفتند: " پنجه های لطیف نسیم صبح
در حجله گاهِ خلوت گل پرده در شود." 

گفتند: "برگ های سپید شکوفه ها
با کاروانیان صبا همسفر شود."

گفتند: "این شرنگ که دارم به جام خویش
روزی به کام تشنه، چو شهد و شکر شود."

گفتند: "نغمه های روان پرور امید
زین وادی ِ خموش به افلاک بر شود."

گفتند: "ساقی از می باقی چو در دهد،
گوش فلک ز نغمه مستانه کر شود."

گفتند: "هست خضری و او رهنمای ماست؛
ما را به کوی عشق و وفا راهبر شود."

گفتند: "بی گمان بُت چوبین زور و زر
از شعله های آه کسان شعله ور شود"

گفتند: "جغد نوحه گَر از بیم جان دهد؛
قُمری میان بزم چمن نغمه گر شود"

گفتند و گفته ها همه رنگ فریب داشت
شاخ فریب و حیله کجا بارور شود؟

آنان که دم ز پاکی دامان خود زدند،
ننگین ز ننگشان همه بحر و بر شود

نام آوران خالق فریبند و نامشان
دشنام کودکان سر رهگذر شود

اندوهشان نبود ز خودکامی و عناد
کاین بی پدر بماند و آن بی پسر شود

ای آفتاب عشق و امید! از حجاب ابر
ترسم به در نیایی و جانم به در شود

ای شام قیرگون که سحر از پی تو نیست
دانم به سر نیایی و عمرم به سر شود!...

ای چشم خونفشان، مددی! تا ز همتت
انشای این چکامه به خون جگر شود

 سیمین! حکایت غم خود بیش ازین مکن
بگذار شرح ماتم ما مختصر شود

 

«سیمین بهبهانی - فریاد - چلچراغ - من و دیگران»

+ تاريخ یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 14:9 نويسنده یگانه بیگانه |
×بستن آگهی