به آن ها که در سختی پیمان شکستند
گفتند: "شام تیره محنت سحر شود،
خورشید بخت ما ز افق جلوه گر شود."
گفتند: " پنجه های لطیف نسیم صبح
در حجله گاهِ خلوت گل پرده در شود."
گفتند: "برگ های سپید شکوفه ها
با کاروانیان صبا همسفر شود."
گفتند: "این شرنگ که دارم به جام خویش
روزی به کام تشنه، چو شهد و شکر شود."
گفتند: "نغمه های روان پرور امید
زین وادی ِ خموش به افلاک بر شود."
گفتند: "ساقی از می باقی چو در دهد،
گوش فلک ز نغمه مستانه کر شود."
گفتند: "هست خضری و او رهنمای ماست؛
ما را به کوی عشق و وفا راهبر شود."
گفتند: "بی گمان بُت چوبین زور و زر
از شعله های آه کسان شعله ور شود"
گفتند: "جغد نوحه گَر از بیم جان دهد؛
قُمری میان بزم چمن نغمه گر شود"
گفتند و گفته ها همه رنگ فریب داشت
شاخ فریب و حیله کجا بارور شود؟
آنان که دم ز پاکی دامان خود زدند،
ننگین ز ننگشان همه بحر و بر شود
نام آوران خالق فریبند و نامشان
دشنام کودکان سر رهگذر شود
اندوهشان نبود ز خودکامی و عناد
کاین بی پدر بماند و آن بی پسر شود
ای آفتاب عشق و امید! از حجاب ابر
ترسم به در نیایی و جانم به در شود
ای شام قیرگون که سحر از پی تو نیست
دانم به سر نیایی و عمرم به سر شود!...
ای چشم خونفشان، مددی! تا ز همتت
انشای این چکامه به خون جگر شود
سیمین! حکایت غم خود بیش ازین مکن
بگذار شرح ماتم ما مختصر شود
«سیمین بهبهانی - فریاد - چلچراغ - من و دیگران»