Friedrich Wilhelm Nietzsche

ساغر به کف گرفته و خندانی
این خون توست! وای... چه می نوشی؟
رگ را گسسته ای که "شراب است این"
بهر فنای خویش چه می کوشی

تا لحظه ای کشیده کنی قامت
بر قلب خود گذاشته ای پا را
با این دل شکسته نمی ارزد
دیدن جمال و جلوه دنیا را

سیمین بهبهانی

+ تاريخ یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 14:31 نويسنده یگانه بیگانه |
×بستن آگهی