Friedrich Wilhelm Nietzsche

از كتابش (چنین گفت زرتشت) فقط ۴۰ نسخه فروخته شد و هفت نسخه به

اين و ‌آن اهدا گرديد كه فقط يكي وصول آن را اعلام كرد؛ كسي از

آن تمجيد ننمود. هيچ گاه كسي اين قدر تنها نبوده است.

 

شاید اگر مردم قدرش را بهتر میشناختند، این خودخودهی تسلــی

بخش در وی ظاهر نمی شد و نیچه از نظر تندرستی و عقایــد بهتـر

می گردید، ولی قدرشناسی ها قدری دیـر شد. هنگامی که دیگران

به او دشنام میدادند و یا اصلاً نمی شناختند، «تن» دلیرانه سخنـان

ستایش آمیزی به او فرستاد؛ براندس به وی نوشت که در دانشــگاه

کپنهــــــــاگ درباره «اصلاح اساسی اشرافی منشی» نیچه تدریس

خواهد کرد؛ استریندبرگ نوشـــــــت که عقاید نیچه را در درام به کار

خواهد بست؛ و شایــــــد بالاتر از همه آن بود که یکی از هواخواهان

ناشناس او یک چک ۴۰۰دلاری برایش مي فرستد؛ ولی این هدایا

هنگامی می رسید که دل و دیده نیچه هر دو تقریباً بینایی خود را

از دست داده و امیدی برایش نمانده بود.

 

خود میگفت:

«هنوز دوره من نرسیده است؛ فقط پس فردا از آن من خواهد بود

+ تاريخ شنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 14:35 نويسنده یگانه بیگانه |
×بستن آگهی